تقدیم به دوستان در بندم « عبدالرضا تاجیک » و « عماد بهاور»
1-کسانی که تحولات ایران را در این روزها دنبال می کنند، به « کودتا» علیه رای اکثریت مردم اذعان دارند. بنا به گواهی مطلعین، چند ماه پیشتر، نیروهای امنیتی از کشورهمسایه شمالی چند روزی میهمان نهادهای امنیتی بوده اند و بدانها آموزشهای لازم برای ایستادن در مقابل رای مردم را داده اند. حضور«سلطانف» و چند عضو دیگراز اعضای ارشد « کا گ ب» در ایران و ارایه راهکارهای متنوع برای سرکوب مردم و تغییر جمهوری نیم – بند به حکومت مطلقه و سلطانی، در تاریخ ثبت خواهد شد. گرفتن و زدن و بستن و قتل عام، جز روسیاه تر شدن عشاق صندلی قدرت، حاصلی ندارد. البته در برابر وجدان قدرت پرست و ذات و خوی وحشیانه، کار بزرگی صورت نگرفته است. علت آن هم حضور مردم در صحنه و هوشیاری اکثریت مردم است. اکنون و در پی بیمناکی حکومت از اوجگیری اعتراضات و استمرار آن در طرق دیگر مانند اعتصابات و تحصن ها، بخش رسانه ای به شدت فعال شده تا با تغییر فاز از فضای امنیتی به تخریب رسانه ای، ماهیت وقایع را معکوس کرده و با فرار به جلو، تمامی حوادث را در حد چند خرابکاری از سوی وابستگان سازمان مجاهدین خلق و تندروهای مخالف حکومت، فروکاهد. در این عملیات، روزنامه جوان، کیهان، ایران و صدا – سیمای حکومت اسلامی، پیشتاز هستند.
2-در چنین شرایطی که بسیاری از روشنفکران و فعالین سیاسی در بازداشت هستند و بسیاری نیز مجبور به سکوت شده اند، سایر لایه های دیگر اجتماعی چه می توانند کرد؟ برخی اعتقاد دارند، حکومت کودتا سایر فعالین را نیز بازداشت خواهد کرد و تداوم اعتراض قانونی هم محال خواهد بود. پادگانهایی برای زندانیان نامحدود دست و پا خواهد شد و از شدت برخوردها کاسته نمی شود. به باورم اینکه از شدت برخوردها کاسته نخواهد شد حرفی صحیح است؛ اما اگر بخش بزرگی از مردم به ویژه در سطح نخبگان در صحنه حاضر باشند و از حق خویش دفاع کنند، حکومت هرگز نخواهد توانست با بخش بزرگی از مردم گلاویز شود. با دستانی بسته، لبانی چسب زده و اعتراضاتی خاموش، از سوی بخش بزرگی از مردم، هرگز حکومت نخواهد توانست خود را در دنیا، در معرض هجمه بین المللی دیپلماتیک ونظامی، قرار داده و با مردم برخورد مسلحانه کند.
3- روشن ساختن افکار عمومی و تلاش برای مطلع کردن اکثریت مردم که از جریانات بی خبرند، بزرگترین کاری است که در غیاب رسانه های مستقل باید انجام داد. تلاش برای خنثی کردن انبوه دروغ پراکنی های رسانه های وابسته به دولت کودتا، کار بزرگی است که باید توسط تمام مطلعین و به شیوه های کم هزینه، انجام گیرد. دیر یا زود، این تبلیغات کودتایی، رنگ باخته و حقیقت عریان می شود. پتانسیل بزرگ اجتماعی و ظرفیت های عظیم اکثریت مردم، نشان می دهد که دولت کودتا دولت مستعجل است. مشروط به اینکه ما مردمان، خونهای ریخته شده شهدا، راه وحرف نخبگان دربند، فریبکاری حکومت گران و اشک تمساح ایدئولوگ ها را به فراموشی نسپاریم. اصل در بیداری است؛ دیکتاتورهای کوچک و بزرگ رفتنی، هستند.
+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 7:32 بعد از ظهر
توسط مهدي فولادگر
|
مهندس عبدالعلی بازرگان،مفسر به نام قرآن و نهج البلاغه، ديروز در نامه ای سر گشاده به رهبر جمهوری اسلامی به مقايسه رفتار آيت الله خامنه ای با رفتار امام اول شيعيان پرداخت. نامه فرزند شادروان مهندس مهدی بازرگان بدين شرح است:
هوالعلی الکبير
جناب آقای سيد علی خامنه ای، نميدانم با چه زبان و از کدامين ظلم و جنايتی با شما سخن بگويم که مشفقان و دلسوختگان ملت نگفته باشند؟ در نظام متمرکز و مطلقه ای که همه راهها منتهی به رأی و تصميم شخصی شما گشته، نامههای ناصحانه متعددی در ارتباط با تقلب انتخاباتی وسرکوب خونين معترضين به جنابعالی نوشته شده که هيچکدام هم پاسخی دريافت نکردهاند. بنده نيز اميدی ندارم اين نوشته از کانالهای کنترل شده ارتباطی بيت بگذرد و به رؤيت شما برسد، با اين حال بنا به وظيفه ملی و دينی خود نکاتی را يادآور میشوم.
در نظام ولايت مطلقه فقيه، شما و تئوريسينهای اين تِز مدعی هستيد مشروعيت خود را نه از آراء اکثريت مردم، بلکه ازپيوند به ولايت اهل بيت مطهر پيامبرمکرم اسلام میگيريد. سرسلسله ولايت و عرفان در مکتب تشيع اميرالمومنين علی(ع) است که ديدگاه سياسی خود و معيارهای مطلوب حکومتی را در "عهدنامهای" که به "منشور حکومت اسلامی" شهرت يافته، تدوين کرده است. عهدنامهای که برای اداره سرزمين بزرگ مصر به "مالک اشتر" سپرده تا درماموريت خطير خود به عدالت رفتار کند. بنابراين بر آن شدم عملکرد شما در وقايع خونبار اخير را در عرضه به اين منشور، که تبلور عصاره تجربيات حکومتی نخستين امام مکتب تشيع است، مورد ارزيابی و مقايسه قرار دهم. گرچه اين نکات را بهتر از من میدانيد، اما خواستم به مصداق:"فذکرفان الذکری تنفع المومنين"، هرچند خوشايند شما و چاپلوسان نباشد، هم يادآوری کرده باشم، و هم به کسانی که ولايت شما را از سنخ همان ولايت میدانند تفاوت زمين تا آسمان را به توفيق حق نشان دهم.
الف – بدبينی ملت به رهبری
جناب آقای خامنهای، ميليون ها ايرانی آزاده، به حق يا باطل، شما را در حوادث اخير به خاطر حمايت بی دريغتان از رئيس جمهور و تقلب آشکارانتخاباتی همکاران او، عامل اصلی تشنجات و کشتارها میدانند وسياستهای يک طرفه و استبدادی شما را محکوم و عدالت و صلاحيت رهبریتان را انکارمی کنند. جنابعالی مسلماً چنين قضاوتی را بر نمیتابيد، اما مدعی پيروی از کسی هستيد که (در همان عهدنامه) فرمود:
اگر ملت برتو گمان ستمگری بَرَد( حکم ترا ظالمانه بشمارد)، عذر خويش را با شفافيت تمام برای آنها بيان کن و بدگمانی مردم را با دلائل روشن از خود دور ساز. مسلماً در اين (تمکين به حقوق و حاکميت مردم) رياضتی است که بايد بر خود دهی، و رفاقتی است با مردم، و رسيدنی است به آرمانت که بايد برپاداشتن مردم در راه حق باشد (بند ۱۳۰ عهدنامه).
اما شما جز تأييد شتابزده صحّت انتخابات پيش از زمان قانونی آن و مردود شمردن ادعای مخالفين بر تقلب درامانت ِ آراء، نه تنها هيچ دليل و منطقی جز پافشاری بر درستی و "شيرينی"! آن ارائه نداديد، بلکه نيروهای سرکوب تحت فرمانتان را از "تلخی" عواقب کشتار منع نکرديد. در حالی که بايد به جای تهديد و توبيخ، با عدالت و انصاف و عذرخواهی ازملت، آنها را آموزش و رشد میداديد.
با وجود بسته شدن خبرگذاریها و همه امکانات و ابزار رسانهای ِ قابل کنترل، برای بی خبر نگه داشتن تودههای مردم از سرکوب سازمان يافته حاکميت، به نظر نمیرسد برای شما محدوديتی برای آگاهی ازعوارض اين قلع و قمع باشد. آيا هرگز گزارش و عکسی ازشهدا و مجروحين وقايع اخير را به سمع و نظر شما رسانده اند؟ آيا میدانيد نزد خدا و خلقش، به عنوان تصميم گيرنده اصلی و مسئول مستقيم آنها پاسخگوی در دنيا و آخرت هستيد؟ از دو حال خارج نيست؛ يا می دانيد، يا نمی دانيد. اين سئوال را رهبر سلف شما در آستانه انقلاب از شاه کرد. آيا به ياد نمیآوريد!؟
اختلاف ميان مقام رهبری و ملت، امری بسيار طبيعی و عادی در ساير کشورهاست، در نظام ولايت فقيه، همواره اين مردم هستند که صغير و مهجور و محتاج سرپرستی هستند و حق هميشه با رهبری است و نظر او "فصل الخطاب" و "حکم حکومتی"اش حذف کننده هرحرکت فکری است. اما در همان "عهدنامه"، در تنازع احتمالی رهبر با ملت (مشابه چنين حوادثی)، تصريح شده است طرفين موظفند به کتاب و سنت (قانون) مراجعه نمايند ورهبری هيچ حق ويژه ای بر ديگران ندارد (بندهای ۶۳ تا ۶۵).
جناب آقای خامنهای، اينک متاسفانه ميان شما و بخش عظيمی از ملت اختلاف و فاصلهای عميق افتاده است که در صورت لجاجت و بیاعتنائی به حقوق مردم، ميرود خدای ناکرده به جنگی داخلی و برادرکشی منتهی شود آثار چنين فتنهای که تا ابد بر پيشانی عاملان آن باقی می ماند، نام نيکوئی از شما باقی نمیگذارد.
توجه تان را به تصوير زشتی ازاين اوضاع در فرازی ديگر ازعهدنامه جلب ميکنم:
اگر ملت بر رهبری چيره گردد (نظام مديريت گسسته شود) يا رهبری به ملت ستم کند، در اين هنگام اختلاف کلمه پديد میآيد و نشانههای زورگوئی قدرت آشکار میگردد، فريب کاریهای دينی زياد میشود ، عمل به سنتهای نيکو متروک می ماند، هر کس به دلخواه عمل ميکند، احکام معطل میماند، دردها و بيماریهای(جسمی و روحی) مردم افزون میشود، هيچ کس از پايمال شدن حق بزرگ و رواج امور باطل بيمی به دل راه ندهد (بیتفاوتی مردم). در اين هنگام نيکان بهخواری و بدکاران به عزّت میرسند(خطبه ۱۶۰).
ب- انتقاد به رهبری
جناب آقای خامنهای، علی(ع) که شما سالی را به ياد او نامگذاری کرديد، در همان آغاز خلافت، صريحاً مردم را به حقگوئی (انتقاد) از خود و نظردهی (مشورت) دعوت و تأکيد کرد: "من بالاتر از اين نيستم که اشتباه نکنم، مگر آنکه خدا کفايتم کند" (خطبه ۲۱۶) و در متن عهدنامه معروف خود به مالک هشدار داد:
بايد نزديکترين وزيرانت از نظرقرب مقام کسی باشد که بيشترين حرف تلخ حق را به تو ميزند و آنگاه که عملی از تو سر میزند که خدا از اوليائش ناخوش دارد، کمترين ياری را به تو میرساند، ... همکارانت را به جد بياموز تا تو را ستايش و بیجهت تجليل نکنند. (بند ۳۳)
شما اگر در حوادث اخير به جای دستگيری گسترده رهبران گروه های سياسی و صاحب نظران دلسوزملک و ملت، از بيم واهی بهره برداری از نيروی خشم ملت، و اعتمادتان به تحليلهای اطرافيانتان، طبق فراز زير با آنان گفتگو و رايزنی میکرديد، آيا به صلاح خودتان و ملک و ملت مظلوم نبود؟
تا آنجا که میتوانی با دانايان و حکيمان (کارشناسان) در تثبيت آنچه امور کشور را به اصلاح و مردم را به پا می دارد مذاکره کن. (بند ۴۰)
رهبران فکری و سياسی مردم که جای خود دارد، شما طبق اين عهدنامه وظيفه داريد بخشی از اوقات هفته را به شنيدن نظريات کسانی که به شما انتقاد دارند، اختصاص دهيد:
بايد قسمتی از اوقات خويش را به کسانی که مطالباتی ازخودت دارند اختصاص دهی و در مجلسی عمومی که نهايت تواضع را به خاطر خدا انجام می دهی، بدون حضورنيروهای نظامی، حراستی (امنيتی) و پليس، شخصاً حضوريابی تا گويندگان (شاکيان) بدون لکنت زبان با تو سخن بگويند، که من از رسول خدا، نه يکبار، که به کرات شنيدم که میفرمود: هرگز نظامی را که حق ِ ضعيف بدون لکنت زبان از قوی ستانده نمیشود، نمی توان نظام مقدس (پاک و مبرای از عيب) شمرد... ( بندهای ۱۰۹ تا ۱۱۱)
جناب آقای خامنهای، هواداران شما با کدام معيار، حکومتی را که مطالبه امانت درآراء انتخابات را با ضرب و شتم و ابزار قتاله پاسخ میدهند، نظام مقدس!! میشمارند؟ شما وقتی کارهای بزرگ را به اشخاص کوچک میسپاريد، برای حفظ موقعيت خود از هيچ اقدامی فروگذاری نمیکنند. به راستی منطق شما درحمايت مستمر از آقای احمدی نژاد، که مملکت را با عملکردش در آستانه نابودی قرار داده، جز نزديکی به افکار خودتان، آنچنان که در نماز جمعه گفتيد، چيست؟ نمازی که فرصت استثائی خدائی بود تا جامعه را با قبول تقلب وقضاوت منصفانه خودتان به آرامش بياوريد. اما در "عهد نامه علی" آنگاه که ضوابط گزينش کارگزاران را: داشتن تجربه، حياء، خانواده صالح، سابقه در اسلام پيشگام (نه متحجر)، اخلاق کريمانه، بی طمعی مالی، عاقبت انديشی و ... تبيين ميکند به گونه ديگری توصيه شده است:
کارگزارانت را پس ازآزمايش به کار بگمار، نه با تمايل شخصی و رأی فردی. که اين شيوه ظلم است و خيانت (به ملت). (بند ۷۲)
ج- سرکوب مخالفين
کشتارهای فجيعی که در برخورد با دانشجويان و يا در تظاهرات مسالمت آميزخيابانی در حوادث اخيرتوسط نيروهای تحت فرمان مستقيم وغير مستقيم شما رخ داده است، تماماً حکايت از عزم راسخ آن مقام در قلع و قمع مخالفينی میکند که جز تجديد انتخابات ِمهندسی شده درخواست ديگری ندارند. گويا فدا شدن هزاران نفر برای به کرسی نشاندن تصميم رهبری و ناديده گرفتن ميليونها درخواست منطقی اهميتی در نظام ولائی شما ندارد!؟
اگر از خاطر نبرده باشيد،۵۶ سال قبل در بيدادگاه نظامی شاه، وقتی مرحوم طالقانی و ساير سران نهضت آزادی محاکمه میشدند، مهندس بازرگان پس از دريافت محکوميت ده ساله خود خطاب به تيمسار"قره باقی" رئيس دادگاه گفت:
ما آخرين گروهی هستيم که با زبان قانون وبه شيوه مسالمت آميز با شما سخن میگوئيم. با محکوم کردن ما ملت خاموش نمی شود بلکه با زبان ديگری با شما سخن خواهد گفت.
ده سال بعد حرکتهای چريکی درجنگلهای "سياهکل" و عمليات مسلحانه شهری جايگزين مبارزات مسالمت آميزپارلمانی شده بود. تشکيلات شما استثنا نيست و قوانين الهی شيخ و شاه نمیشناسد.
شما اين سختسری و قاطعيت را به نفع نظام ولائی میدانيد، اما در فراز ديگری از منشور حکومتی علی (ع) نظر ديگری عنوان شده است:
ترا هشدار ميدهم در باره خونها (جان مردم) و خون ريزی به ناحق. زيرا هيچ عاملی بيش از کشتاربه ناحق موجب بروز نابسامانیهای اجتماعی (نقمت) و پیآمدهای تخريبی عظيم و زوال و بريده شدن مدت (حکومت) نمیگردد .... مبادا پايه های سلطنت خويش با ريختن خون حرام تقويت کنی که چنين شيوهای نه تنها موجب تضعيف و سستی ارکان حکومت، بلکه زوال و انتقال آن (به نظامی ديگر) میشود. (بند ۱۴۱)
جناب آقای خامنهای، شما که اجازه نمیدهيد خبرنگاران داخلی و خارجی از صحنههائی که هوادارانتان آفريدهاند، فيلم و گزارشی تهيه کنند، آيا مستقل از فضا و فيلتری که پيرامونتان ايجاد کردهاند هرگز فرصت کردهايد نيم نگاهی به عکسها و فيلمهائی که جوانان جسور با موبايلهای خود از جنايتهای مأمورانتان گرفتهاند بيندازيد؟ آيا حمله نيروهای سرکوبگر در لباس شخصی را که همچون گرگ به جان جوانان برومند وطن افتادند ديدهايد؟ مگر امام علی(ع) در همان عهدنامه هشدار نداده بود:
مبادا، همچون درندگان به جان مردم افتاده و خورد نشان را غنيمت بشماری. آنها از دو حال خارج نيستند؛ يا برادر دينی تواند و يا همنوع تو (بند ۹ و ۱۰).
البته شما در نماز جمعه با فرافکنی زيرکانهای مسئوليت اين جنايت ها را به گردن "تروريست های نفوذی"! انداختيد که در پوشش تظاهرات خيابانی ضربات تروريستی خود را وارد می کنند. عجبا، چگونه است که تروريست ها اهداف خود را همواره از ميان دانشجويان معترض دانشگاهها و در ميان مردم عادی انتخاب میکنند!؟
گفتيد:"اينکه بروند دانشگاه و جوان دانشجوی مؤمن و حزب اللهی را آنهم با شعار رهبری مورد تهاجم قرار دهند دل انسان را واقعا خون می کند"! اگر چنين احساسی صادقانه است، چرا برای يکبار هم که شده دستور نمیفرمائيد نيروهای انتظامی شما با نيروهای رسمی با لباس شخصی برخورد و آنها را دستگير کنند؟
امام علی به مالک اشتر، با آنکه مطمئن ترين ياور او بود، در دفاع از حقوق مردم تازه مسلمان مصرو پرهيز او از اتخاذ شيوههای خشن در برخورد با مردم فرمود:
اگر به خطا کسی را کشتی يا تازيانهات، يا شمشيرت، يا دستت در عقوبت از حدّ گذرانيد، يا با مشت و بالاتر از آن، به ناخواسته مرتکب قتلی شدی، نبايد گردن کشی و غرور قدرت تو مانع آيد که خون بهای مقتول را به خانواده اش بپردازی.
جناب آقای خامنهای، در نظام ولايتی شما خونبها که پيش کش! جنازه جوانان را هم به خانوادههاشان به راحتی تحويل نمیدهند تا بر آنان عزاداری کنند!؟ اين است رأفت وعطوفت اسلامی ادعائی شما!
شما با تحريک عواطف مذهبی نمازگزاران، بخش عظيمی از ملت را فريب خوردگان يا وابستگان به بيگانه شمرده و مرتکب ظلم عظيمی میشويد. شما ناله و نفرين مادران داغدار وفرزندان شکنجه شده آنان را نمیشنويد اما در نظام خداوند ِ سميع و عليم ناله والدين "ندا"های مقتول بدون جواب نمیماند.
(بند۱۹) هيچ عاملی برای تغيير نعمتها (راحت و رفاه و امنيت و آزادی) در جامعه و شتاب گرفتن نقمت ها (نوميدی، اعتياد، فساد، فحشاء و ...) مؤثرتر از قدرت گرفتن يک حکومت بر پايه ظلم نيست. زيرا خداوند شنوای دعای شکنجه ديدگان و در کمين ستمگران است.
د- شخصيت پرستی مشرکانه
جناب آقای خامنهای، ملت ما در انقلاب سال ۵۷ ازطاغوت زمان که نماد طغيان استبدادی يک فرد بود، نجات يافت و به حاکميت ملی رسيد. اينک پس از ۳۱ سال، گرچه ظواهر و عناوين عوض شده، اما همچنان در بر همان پاشنه می گردد و اکثريت ملت درنظام ولايت مطلقه و شورای نگهبان و ساير نهادهای وابسته، از حاکميت خود محرومند. شيوههای شخص پرستی و بت سازی مشرکانه از مقامات و تملق و چاپلوسی، سکه رايج زمانه است و بر خلاف امام علی که در طرد و دفع متملقين فرصتطلب از هيچ فرصتی دريغ نمیکرد، متأسفانه ديده نمیشود مقام رهبری ابراز برائتی از چنين چاپلوسانی کرده باشند. گويا اين فراز زير از عهدنامه به کلی فراموش شده است:
هرگاه از اقتدارخويش احساس ابهت واوج خيال (در آسمان جاه و مقام) کردی، نگاهی به عظمت ملک خداوند بر بالای سرت بيفکن و قدرت او را برخويش، که فاقد آنی، در نظر بگير. با چنين به خود نگريستنی سرکشی تو تسکين می يابد، تند و تيزی تو فرو میکاهد و عقل و خِردی که از توگريخته باز میگردد (بند۱۴).
ر - عدالت پروری
انتظار ملت از شما چيزی جز انصاف و عدالت و ترجيح حقوق ملت برتمايلات خودتان نيست، شادمانی شما نيز، آنچنان که در عهدنامه آمده است، نبايد جز اجرای عدالت و جلب رفاه و رضايت مردم باشد. اين سخن ِامامی است که يکسره از ولايت او داد سخن میدهيد:
بهترين مايه شادمانی رهبران بايد بپا داشتن عدالت در شهرها وپديدار شدن دوستی (طرفداری) ملت باشد و چنين دوستی حاصل نمیشود، مگربا خوشبينیشان و اين نيزحاصل نمیشود جز با گردآمدنشان پيرامون مسئولين امور و سنگين نشمردن بار دولت آنها بردوش خود و ترک ِآرزوی سر آمدن دوران زمامداریشان (بند۵۸).
جناب آقای خامنهای، پايان بخش نامه خود را مقدمه عهدنامه امام علی قرارمیدهم، مقدمهای که به هنگام اعزام مالک اشتر به سرزمين فراعنه، نوشته شده است:
ای مالک، بدان که تو را به سرزمينی فرستادهام که پيش از تو دولتها ديده، برخی دادگر و برخی ستمگر. و مردم در کارهای تو به همان چشمی مینگرند که تو در کار رهبران پيش از خود مینگری ودرباره تو همان میگويند که درباره آنان میگوئی و نيکوکاران را از آنچه خدا بر زبان مردم جاری میسازد توان شناخت.
ميهن عزيز ما بيش از ۲۵ قرن است درسلطه سلسله سلاطينی، عموماً ستمکار زيسته است، زمان زيادی نداريد تا قضاوت بندگان خدارا عوض کنيد. آريامهر!! آنگاه صدای انقلاب مردم را شنيد که فرياد "مرگ برشاه" همه فضای شهر را پر کرده بود. به نصيحت اميرمؤمنان گوش دل بسپاريد که فرمود:
کفايت کار مردم به عهده تو قرار گرفته وخداوند ترا در رفتارت با ملت امتحان میکند. پس خود را در جنگ با خدا قرار مده که قدرتی در برابر انتقام او نداری و نيز بینياز از عفو و رحمتش نيستی (بند۱۱).
... و مااريدان اخالفکم الی ما انهيکم عنه ان اريد الاالاصلاح مااستطعت و ماتوفيقی الابالله عليه توکلت و اليه انيب (هود ۸۸).
+ نوشته شده در چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 4:10 بعد از ظهر
توسط مهدي فولادگر
|
دقایقی قبل نامه مهم هاشمی رفنسجانی بر روی خروجی حبرگزاری ها قرار گرفت. مانند روزهای نزدیک به انتخابات 76 پیروزی اصلاح طلبان قطعی است و بی شک دفاع هاشمی بیشترین اثر را داشته است. انگشت اشاره هاشمی به سمت درستی رفت. پیامک های روزهای گدشته نشان می داد که حتی خطر کودتا هم جدی است. با این نامه تکلیف بسیاری مسایل روشن خواهد شد. تصور می کنم رهبری بدون اشاره مستقیم به نامه هاشمی از مسوولان انتخابات دقت نظر بیشتری خواهند خواست اما به نظرم این پایان رابطه مرید و مرادی هاشمی است که چندی از آن یاد کرده بود و گفته بود به احترام آقای خامنه ای درباره احمدی، سخنی نخواهد گفت.متن نامه را در لینک خبرگزاری مهر بخوانید:
پریشان گویی های « احمدی» پریشانم ساخت و خواب از چشمم ربود. گفتند به اصفهان می آید و طبق معمول، نامه و عریضه می پذیرد. چونان کسی که هستی خویش در تاراج دیده و مال باخته، خاطرافسرده و دل آزرده به کنج هشت بهشت نشستم تا شاید عبور این مرد، به کناره های عظمت و تمدنم بیافتد و گذری از سر احترام به عمارت چهلستون بیاندازد و کلاه که از سر بر می دارد، عریضه ای به او عرضه کنم. نشستم؛ او اما نیامد که او را با تمدن و فرهنگ ما چه کار؛ آمده بود تا بلوایی به پا کند و لابد صدقه ای در دستهای دراز این مردمان درمانده گذارد. من اما چه ساده دل بودم و به گدایی چه متاعی پیش اوشتافتم. گفتم بگذار تا بگویم من نه از او صدقه که قدر«جو»یی جوانمردی خواستم، اندازه سر سوزنی، مسلمانی طلب کردم؛ به اندازه مثقالی حقیقت خواهی و عدالت طلب کردم. ساده بودم که می دانستم هیچ یک را در انبان خالی او نخواهم یافت که تا اینجا هم به کمک این ماده بدبوی سیاه، آنکه لقب طلای سیاه از ما آدمیان گرفته، هیچ کالایی در سبد خالی اش، ندارد. گفتم بگذار درد و دل یک شهروند درجه صدم این کشور را با رییس دولت کشوری که می گویند روزی برترین تمدنها بوده، عیان کنم. نشستم و عریضه ام را درهمان آرامش پس از طوفان، در نیمه های شب پایان بردم و خود را به آب که نه به لجنزار زنده رود سپردم، که این روزها در عصر رخوت و سستی، بوی تعفنش جز برای این پراکنده گویی ها، تحفه بهتری نمی زاید.
خواستم اول بگویم مرا از دشنه و درفشت هراسی نیست. هرچند هنوزشمشیر از نیام نیاورده ای و جز چنگ و دندان از تو ندیده ایم اما بگذار به عنوان یک شهروند غیرخودی، کسی هم از تو، جز تعریف و تمجید بگوید. بگذار جز صدقه و وام و پول بخواهد. بگذار برای آن گوهرهای گرانبها که از ما گرفته ای، چانه بزنم. از تو نه عدالت می خواهم و نه سخاوت که تو به هر دو خدشه وارد ساخته ای. نه جود و نه عدل. تنها حقم را به من بده. تا کنون نخواسته ام از آنچه در این شهر بر سر من و هزاران چون من گذشته ، که گوشه عزلت گزیده اند تا خود آقای خویش باشند و لقمه نانی برای جمعی فراهم آورند، با تو سخن بگویم. تو نه معنای آن را می دانی و نه خواسته ای که بدانی. نه هرگز وابسته به طبقاتی بوده ام که تو سخن از آن می گویی و دست در کیسه بیت المال، حق آنها را تکه تکه و سخاوتمندانه، به طرفشان دراز می کنی نه متعلق به آن طبقه ای هستم که مدام از دزدی ثابت نشده و خیانت نکرده شان، سخن می گویی. تو با ما مردمان، چه داری که بگویی؟ تو نه طبقه متوسط را می شناسی، نه معنای شهر و شهرنشینی می دانی و نه سیاست خردورزانه را تجربه کرده ای. بماند که چرخ روزگار باید تو را در مسند اداره یکی از کلانشهرهای جهان بنشاند اما مگر جز این است که از نشانه های عصر ما یکی هم اینکه جاهلان بر عالمان حاکم شوند؟ از ایمان و ادب، اخلاق و سیاست، اقتصاد و رقابت هیچ کدام، جز اثبات خویش و خودستایی، چه بهره گرفته ای؟ کدامین انسان خردمندی در عصر ما، رقیب ، پیش کسوت و بزرگ ملتی را که لااقل بخش عظیمی از جماعتی، در حمایت از او هستند با « سگ » قیاس می کند؟ کاش بزرگان کشورم پاسخ تو را نگویند، کاش تو را با این کشور و مشکلاتی که ساخته ای رها کنند اما نه انگار تو نماینده نسلی هستی، نماینده تباری هستی؛ نماینده جریانی تاریخی که مسوولیت شان، نخبه کشی، گداپروری، خرابی و پرده دری و بی ادبی به ساحت بزرگان بوده است. راهی که گزیده ای بازگشت ندارد. همانطور که بارها خود گفته ای. نتیجه هرچه باشد لابد در لیاقت و اندازه قامت ما مردمان است. تو مجرا و مجری جریانی شده ای که در طول تاریخ این سرزمین، هرجا فرصت های بزرگ و زمینه های مناسب پیشرفت فراهم بوده است، داغ و حسرت پیشرفت را بر دل مردمان این کشور نهاده اند. کسانی که با تکه پاره کردن هویت ملی و استفاده ابزاری از آیین، اندیشه و دین را در کام خودکامگی خویش فروبرده اند. تو نمی توانی و نمی خواهی که خود را از این جریان واپس گرایی، جدا سازی. سیمای دروغ در چهره تو هویداست. نه ذهن آنچنان تیز و نه زبان چنان برانی می خواهد. اژدهای نفس، مقابل آفتاب جان تازه گرفته است و تو نه تنها در مهار آن پیشگام نیستی که کف زدنها و احسنت و فریادها، تورا در این دغل بازی و فریبکاری، مصمم تر می سازد.
به عنوان شهروندی نه وابسته به این گروه و نه متعلق به آن جناح و نه وابسته به آنها که طرف بازی تو هستند، به عنوان یک شهروند ایرانی با اعتقاد راسخ به آیین اسلام، تو مرا به یاد دیکتاتورهای بزرگ تاریخ می اندازی. چگونه به خود جرات می دهی نام بزرگترین مرد تاریخ، علی را چنین بر زبان آوری و فحاشی و بی ادبی را در کنار نام مقدس او، برای تسویه حساب سیاسی ات، ردیف کنی. تو در خاطر نداشتی که ماهها و سالیانی است در این کشور در حساس ترین پست ها بوده ای و باید فریاد« دزد! دزد!» زودتر سر دهی.
تو قانون اساسی کشور مرا زیر پا نهاده ای. تو که مدارک علمی را ورق پاره های بی ارزش می خواندی، امروز با قانون هم چنین معامله کرده ای و آن را چون کاغذ پاره ای، همچون مغرورترین دیکتاتورهای تاریخ معاصرم، در زیر پا می گذاری و خوش رقصی و خوش آوازی می کنی!
تو اصل دوم قانون اساسی را خوانده ای؟ می دانی خلاف این اصل نه تنها در راه « محو هرگونه مظهر استبداد» نکوشیده ای که خود امروز مظهر استبداد شده ای. برادری اسلامی را علیرغم بند 15 این اصل، به سخره گرفته ای و با چنگ و دندان نشان دادن، انگار که دولت را تا ابد تحت مالکیت خویش دانسته ای. ماده 16 این اصل یعنی عزت در سیاست خارجی را از معنا تهی ساخته ای. بر خلاف اصل 14 قانون اساسی نه تنها قسط و عدل ورفتار حسنه با غیر مسلمین که با بخش اعظمی از مسلمین نداشته ای. بر خلاف اصل 22، به حیثیت، حقوق و شخصیت بسیاری از ایرانیان، در رفتارو گفتار خویش، تعرض کرده ای. اصل 37 یعنی اصل برائت را بازیچه گرفته ای. قبل از اثبات جرم و اعلام دادگاه و محاکمه افراد، با آبروی آنان بازی کرده ای. برخلاف اصل چهلم قانون اساسی، اعمال خویش را وسیله اضرار غیر و تجاوز به منافع عمومی و بخش بزرگی از جامعه قرار داده ای. برخلاف اصل 43 قانون اساسی، به جای تنظیم عادلانه و بخردانه برنامه اقتصادی کشور، رفع بیکاری و ایجاد اشتغال، وقت و انرژی مردم را به هوسهای سیاسی خویش، آلوده ساخته ای و عدالت را با گداپروری و صدقه دادن، اشتباه گرفته ای. برخلاف اصل 141، معاونان، وزیران و کارمندان زیادی را در بیش از یک شغل دولتی گمارده ای. اما افسوس و صد افسوس، که جمعی را در این بی قانونی و نامردمی ها، با خود همراه دیده ای. جمعی که به جای وکالت امت، وکیل دولت شده اند. کدام از ایشان است که قانون نداند و نداند که می تواند از اختیارات خویش و اجرای بند ده اصل 110، طرح عدم کفایت تو را مطرح سازد. این مردم با این پشتوانه تاریخی و تمدنی، با این همه استعداد و ثروت، باور کن مردی مردتر از تو در مسند قدرت می طلبند. تو جماعت کثیری را نادیده گرفته ای. به شعور و اعتقاد بیش از نیم جمعیت اهانت می کنی. هرگز در چهره تو، چهره مرد خدایی ندیدم، هرگز در چهره تو نشانه های فرهنگ و تمدنم را نیافتم، هرگز صداقت و عدالت و عطوفت را در تو نیافتم. من نه یهودی ام نه حامی هولوکاست و نه سخنگوی دو ابرقدرت استعمارگر جهان. من شهروندی دون پایه در جمهوری اسلامی ام که تو بارها در این سالها به شعور، انسانیت، عزت و شرافت من جسارت و تعرض کردی. خواستم با تو سخن بگویم نه که از تو پول و وام و سرمایه طلب کنم که تو مقدار مرا به دستان درازم اندازه نگیری، که با تراول و قول و وعده و وعید، زمانی چند و مدتی اندک، مشغولم نسازی.
این عریضه را نوشتم گفتم خودت که نمی خوانی؛ اطرافیانت هم که لابد تعجیل در رسانذن پول به نیازمندان دارند و شاید این نامه را به بخش مربوطه ارجاع دهند تا پرونده سیاه مرا سیاه تر کنند. که شاید در پایان روزهای سرمستی ات، آن هنگام که در خلوت و تنهایی، افتاده ای کسی برایت بخواند و به نجوایی زیر لب بگویی که انگار در آن سال، در آن تاریخ و در آن روزهای خوف و رجا، بودند کسانی که انسانیت، آزادگی و شرافتشان را طلب می کردند و من چه سرمست و غافل بودم. آن هنگام نه پرونده سازی، نه دروغ نه دغل و نه هیچ ابزار خلاقانه ای به دادت نمی رسد. باشد که این بی دولتی ها نپاید!
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت 7:20 بعد از ظهر
توسط مهدي فولادگر
|
چند ماه پیش آخرین یادداشتم را با عنوان محصولی وزیرکشور ، نوشتم. گفتم با تایید این انتخاب توسط نمایندگان وابسته به دولت، دیگر حرفی برای گفتن در عرصه متصلب سیاست ایران باقی نیست. نوشتن و گفتن و نجوا کردن و فریاد زدن، همه با این محصول، بی حاصل است. آن زمان فضای سیاسی در رکود بی سابقه ای به سر می برد و تهدید و فشار از هر سو به نیروهای سیاسی، وارد می شد. بسیاری از فعالین و نخبگان، در سکوت و غیبت خبری بودند و هرگونه انتقاد اندک به نهادهای انتخابی و انتصابی با شدیدترین برخوردها همراه بود.
این فضا البته علیرغم پیش بینی ها دوام چندانی نیاورد. با تغییر فضای سیاسی در هفته های گذشته و اوجگیری مقاومت جریان اصلاحات در مقابل اصولگرایان تندرو، به این رکود سیاسی خاتمه داده شد وحضور در عرصه سیاسی، ولو با شرایط تحمیلی از سوی حاکمیت، ضروری به نظر می رسد.
به نظرم جای بحث در ضرورت حضور در چنین فضایی باقی نیست. همانگونه که 2 سال پیش حرکت «تحریم» را پایان یافته و بی حاصل دانسته بودم، اکنون به تکرار آن نوشته ها نمی پردازم. به جای آن ترجیح دارم که ضرورت دفاع اصلاح طلبان از یک کاندیدا در شرایط حاضر و به طور مشخص « مهندس میرحسین موسوی» را گوشزد کرده و به اصطلاح عامیانه همه دوستان به ویژه نخبگان را به پرهیز از حرام کردن رای و ریختن آن در سبد « مهدی کروبی» فراخوانم. هرچند موارد بی ارتباط زیر را، پیش از بیان استدلالهای خویش باید متذکر شوم:
1- مهدی کروبی، مردی قاطع، اهل عمل و در عرصه سیاست ورزی، بسیار حرفه ای است. تشکیل حزب اعتماد ملی، استفاده از نیروهای با سابقه و خوش چهره و محبوب عرصه مدیریت جمهوری اسلامی، اهمیت به رسانه و گردش آزاد اطلاعات و گرایش دقیق و درست به نخبگان، از شاخصه ها و اقدامات مهم کروبی است.
2- انتخابات ریاست جمهوری دوره حاضر بیش از آنکه یک « انتخاب» باشد، بازهم یک « عدم انتخاب » است یعنی شما بیش و پیش از آنکه در انتخاب آزاد باشید در عدم انتخاب، آزاد هستید. در واقع می توانید با یک « نه بزرگ»، به طور هماهنگ اعلام کنید که چه چیزهایی را انتخاب نخواهید کرد. در اینجا لازم است توضیح دهم که علیرغم نظر دوستانی که همه صحنه انتخابات را بازی می دانند و پیروز نهایی را حاکمیت و شخص رهبری می دانند توضیح دهم که چنین نیست و دایره نظر برخی افراد در حاکمیت چنان تنگ است که تنها پیروزی احمدی نژاد تامین کننده نظرات ومقبول و مورد رضایت حضرات خواهد بود.ما قدرت مانور زیادی نداریم. فقط باید ببینیم از چهره های حاضر کدام را انتخاب نکنیم و به ناچار و برای اینکه شمار آرای باطله بالا نرود نام شخصی را که مقابل 3 شخصیت دیگر قرار می گیرد در برگه رای ذکرکنیم.
3- تکیه به آمار و ارقام نمونه های گرفته شده از جامعه آماری، در شرایط حاضرضروری است و بعید می دانم مخرج مشترک این آمار از چشمان تیزبین مهدی کروبی واطرافیانش به دور باشد. بدون شک رای بسیار پایین مهدی کروبی و محسن رضایی در تمامی آمار اخذ شده، نشانه ای است از تلاشی که باید برای پیروزی دیگر کاندیدای اصلاح طلب یعنی میرحسین موسوی در این روزها به کار بست.
عطاالله مهاجرانی، وزیر اسبق ارشاد، که این روزها در کنار مهدی کروبی حضوری معنادار و پررنگ دارد، در سلسله یادداشت هایی نه چندان مستدل و محکم، به دفاع از مهدی کروبی پرداخته است و توضیح داده که چرا مهدی کروبی را به عنوان گزینه اصلح در میان این 4 نفر می شناسد. فارغ از نوع ورود مهاجرانی به این موضوع، بخشی از استدلال مهاجرانی به کار این نوشته می آید. از جمله وی در سومین بخش ازاین یادداشت ها، کروبی را مرد با مرام عرصه سیاست می داند. چندی پیش نیز عباس عبدی، باب چنین بحثی را گشود. اینکه کروبی در سال 1375، چگونه در اوج مرام و معرفت، خاتمی را به عرصه انتخابات هفتم ریاست جمهوری کشاند و او را به پیروزی رساند و یا اینکه در سر زدن به خانواده زندانیان سیاسی این سالها، پیشتاز بوده و همواره بر شکنجه نیروهای سیاسی قبل انقلاب، چشمی اشکبار داشته است. همه این مرام و از خود گذشتگی های سیاسی شیخ اصلاحات، نگارنده را در این اندیشه فرو برد که آقای کروبی، در این شرایط می تواند با توجه به بالا رفتن احتمال پیروزی میرحسین، اندکی ازهمان مرام مایه گذاشته و به نفع میرحسین از صحنه انتخابات کنار رود. این گزینه چند حسن برای آقای کروبی و بی نهایت حسن برای جریان اصلاحات خواهد داشت:
1- شیخ مهدی کروبی، در روزهای آینده، می تواند از امکانات رسانه ملی برای توضیح این حرکت احتمالی، استفاده کرده و با فراخواندن هوادارانش به انتخاب میرحسین، به عنوان شخصیت سیاسی ماندگار در تاریخ ایران در کنار بزرگان تاریخ و سیاست کشور، نامی جاودان برای خود باقی گذارد و حتی چهره گذشته خویش را بای همیشه نزد افکار عمومی ترمیم کند.
2- کروبی، به سالهای بازنشستگی سیاسی نزدیک است ومی تواند مانند بسیاری از ورزشکاران حرفه ای در اوج و در گرماگرم بازی، بازار رقابت را به اهالی تازه نفس تر و قوی تر، فروگذارد که متهم به ترس، انزوا، سرخوردگی و فرار از شکست وگریز از داوری مردم نگردد.
3- با بهره گیری از منش و مرام نیک خویش، که نزدیکانش (عبدی و مهاجرانی و دیگران) بدان شهادت می دهند احتمال پیروزی اصلاح طلبان را در این اندک روزهای باقی مانده به حداکثر برساند و در ضمن از رقیب اصلاح طلب خویش برای دولت آینده چندین پست اثر گذار مطالبه کند.
این تنها بخشی از دلایل سلبی در حمایت از میرحسین موسوی است و تلاش می کنم در نوشته های بعدی دلایل اثباتی در حمایت از ایشان ارایه کنم.
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت 0:20 قبل از ظهر
توسط مهدي فولادگر
|
در چند روز گذشته اتفاقاتي در زندگي فردي و اجتماعي ام رخ داده كه تصميم گرفتم براي چندي، از نوشتن دست بردارم:
1- ديشب با صداي دكتر سروش، از اثر جاودانه " سروش قونيه" متن لب لباب را براي چندمين بار گوش مي كردم. چند بيتي را كه راجع به ضرورت سكوت و سخن نگفتن در موارد عديده، مولوي ذكر كرده بود و سروش، با آن ضرباهنگ و تن زيباي صدايش در گوشم نجوا كرد؛ با حال و هواي اين روزهايم، بي مناسبت نديدم.
2- هيچ كدام از ما آدميان، در بعد اخلاقي وانساني، به حد كمال نيستيم و بسا ضعف و نقص كه بر ما حكمراني مي كند. اين اما باعث نمي شود كه دروغ و فريبكاري حاكمان را نبينيم. ممكن است به عنوان يك فرد اجتماع و يك شهروند در زندگي شخصي مان حامل بسياري ضعف ها و سستي ها باشيم؛ اما اين دليلي بر بستن راه انتقاد و ديدن ضعف بزرگان نيست. دراينجا كوشيدم به حد بضاعت خويش راه نقد پيشه كنم و با ديد انتقادي به فضاي آلوده و سياه اين روزهاي سياست ايران نظر بياندازم. هدفم در ابتدا و نوشتن نقدها در دوره اول يعني سال 1381، بيشتر نقد رهبري بود. اين هدف را از اولين سالهاي انتخاب ايشان با جديتي كودكانه و بعدها با مطالعه بيشتر تاريخ و نظر به عملكرد ايشان در نوشتن و گفتن ادامه دادم. البته دراين راه به اين نتيجه رسيدم كه مشكله سياست در ايران فراتر از نقد/ گرامي داشت ايشان است. هرچند بخش اعظم مشكلات را ايشان و نزديكان مي توانستند مانع شوند. به هر روي آنقدر آلودگي فضاي سياسي و آن قدر دروغ و فريبكاري افزايش يافته و آن قدر سوژه هاي فريب و ريا و زشتي و پلشتي از حد گذشته كه حس مي كنم انديشيدن و آگاه شدن و آگاهي دادن درباره اين زشتي ها به تيرگي قلب و بلاهت ذهن و جمود در انديشه و حركـت، منجر خواهد شد. تنفس بيش از اندازه در اين آلودگي ها به مرور از انرژي و توان آدمي كاسته و راه را صعب و سنگلاخي تر مي سازد.
3- هركس ذخيره و بضاعتي براي نوشتن دارد و نياز مي بينم كه با مطالعه بيشتر به خصوص درباب اجتماع و تاريخ ايران، به جاي مطالعه كسالت بار رفتار احمدي نژاد و كابينه اش، انديشيدن به كردان و كردانيسم و به جاي تفكر در پديده مضحكي مثل محصولي، به جاي اين همه زشتي و تكرار و بدبختي اين ملك و ملت، به جاي اين همه آمار نادرست، در عوض اين همه درگيري بي حاصل و تكراري، براي فردايي كه تمام اميد ما ايراني هاي وطن دوست و نگران، بدان است؛ در حد خود، به گام هايي مناسب تر و فضايي ديگر با اثرگذاری بیشتر، اميد و دل ببندم.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387ساعت 12:11 بعد از ظهر
توسط مهدي فولادگر
|